نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
امتزاج جنگهای نوین با دنیای حقه و نیرنگ وحقیقت…
✍🏻 دکتر حسین خنیفر
تزریق، تفکر ِ منفی، والقای ترس، از سلاح های جدید هژمونی وسلطه گری در جنگهای هزاره سوم است. و در این میان نقش رسانه و نحوه ی روایتگری و سبقت در القا وپیام گاه جهت دهنده ی میدان است…. لذا هوشیاری و تشخیص حقه از حقیقت ، در هم کوبنده ی فتنه دشمن است…
▪️مصداق داستانی:
در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکه ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد. پس همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه اش داد تا بخورد.
همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه اش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض. او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. کمی دست و پا زد و شنا کرد و هر چه خورده بود را برگرداند و پس از آنکه معده اش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و تخت خوابید.
صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایه اش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری. او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید!
همسایه اول هرروز میشنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است!!! از صبح تا شب مواد سم را میکوبد. با هر ضربه و هر صدا که میشنید نگرانی و ترسش بیشتر میشد و پیش خودش به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه میکردند فکر میکرد. کم کم نگرانی و ترس همه ی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شبها ترس، خواب از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانه ی همسایه می شنید دلهره اش بیشتر میشد و تشویش سراسر وجودش را میگرفت. هر چوبی که بر نمد کوبیده میشد برای او ضربه ای بود که در نظرش سم را مهلک تر میکرد.
روز سوم خبر رسید که مرده است. او قبل از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود
برداشت غلط و تاثیر پذیری از نیرنگ غیر واقع و تلقینی وتفکر منفی باعث مرگ همسایه شد….
غدیر، "بیکرانگی شناخت" و" ژرفای قبول مسئولیت" و" اعتلای معرفت" است و تنها نام یک سرزمین نیست؛ غدیر،" تلاقی آسمان و زمین" است، لحظهای که خورشید رسالت در بلندترین نقطه خویش ایستاد و دست ولایت را تا "بلندای ابدیت" برافراشت. غدیر، عید پیمان است؛ عیدی که در آن، حقیقت بر فراز زمان ایستاد و راه فردای انسان را روشن کرد.
نوشتن و سرودن و با کلمات وجملات طوفان بپا کردن در باب "محرم "و "امام حسین (ع)"، یعنی ورود به قلمرویی که در آن "مرز میانِ زمین و آسمان" فرو میریزد؛ جایی که "خون"، از معنایِ مادیِ خود فراتر میرود و به «نور» بدل میشود.
برای نوشتن در باب فردوسی و شاهنامه، نباید از واژگانِ معمولی استفاده کرد؛ زیرا فردوسی خود فراتر از یک شاعر، یک «آفریننده» و «معمارِ هستیِ کلام» است.
نسخه چاپی نشریه "صداى شوش" به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی ناصر چنانى منتشر شد.