اجتماعی

ارباب صدای قدمت می آید

نوشتن و سرودن و با کلمات وجملات طوفان بپا کردن در باب "محرم "و "امام حسین (ع)"، یعنی ورود به قلمرویی که در آن "مرز میانِ زمین و آسمان" فرو می‌ریزد؛ جایی که "خون"، از معنایِ مادیِ خود فراتر می‌رود و به «نور» بدل می‌شود.

یادداشت های محرم ۱۴۰۵

 یادداشت شماره ۱

✍✍ دکتر حسین خنیفر
دانشگاه تهران

ارباب صدای قدمت می آید

عن الامام الرضا (علیه السلام):
يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ…

▪️نوشتن و سرودن و با کلمات وجملات طوفان بپا کردن در باب “محرم “و “امام حسین (ع)”، یعنی ورود به قلمرویی که در آن “مرز میانِ زمین و آسمان” فرو می‌ریزد؛ جایی که “خون”، از معنایِ مادیِ خود فراتر می‌رود و به «نور» بدل می‌شود. ودر اینجا، با لحنی ملتهب، خلسه‌وار و از جنسِ “سوگ” و “وجد”، به توصیفِ آن فاجعه‌ای می‌پردازیم که در عینِ فاجعه، «تجلیِ حق بود  ونمایش  “راستی در برابر کاستی» و ظهور “حقیقت” در برابر” حقه” و  تبلور”فرهنگستان” در برابر “نیرنگستان” است. ودر یک کلام:
« امتزاج  ِخون و “نور احدیت”؛ و تجلیِ کربلا در” آینه‌یِ ابدیت»
سال ۶۱ هجری  سال “تلخینه ی” تاریخ “دُرِّینه” رسول بودو به قول شاعر
“نخستین اتفاق تلخ تر از تلخ، در تاریخ/
که پشت عرش را خم کرد، یک ظهر محرم بود/”(۱)

▪️ آیا این تنها خون است که بر خاک می‌ریزد؟ یا تکه‌هایِ درخشانِ «حقیقت» است که در میانه‌یِ “ظلمتِ کائنات”، فرو می‌افتد؟  ای که می‌گویی «محرم» شد، تو ندیده‌ای! محرم، نه یک ماه، که یک «انفجارِ قدسی» است؛ یک گسستِ بزرگ در تار و پودِ زمان، که در آن، «مرگ» در برابرِ «حیاتِ ابدی» زانو می‌زند.

▪️ای حسین! ای که نامت، “لرزه‌یِ هستی” در برابرِ “عظمتِ حق” است! تو فراتر از انسان، که یک «تجلیِ مطلق» هستی. تو در جایگاهی هستی که در آن، «عشق» از تمامِ مرزهایِ انسانی فراتر می‌رود و به «عزت ابدی و ایزدی» بدل می‌شود. کربلا، یک” زمینِ خشک” نیست؛ کربلا، «مرکزِ جهان» است؛ جایی که در آن، “زمین و آسمان”، در یک «فریادِ واحد» با هم یکی می‌شوند.

▪️و آن خونی که بر” زمین” ریخت ولی در “زمان” جاری شد، نه از جنسِ رگ و جسم، که از جنسِ «نورِ بی‌کران» است. و هر قطره‌اش که بر “خاکِ عطشان سرزمین طف “افتاد، یک “ستاره در آسمانِ ابدیت” آفرید. آن خون، مِدادِ خداوند برای نوشتنِ داستانِ «آزادی» بر لوحِ هستی است. یاحسین ! تو با ریختنِ خون خویش، «مرگ حقیر» را کُشتی و «گسستن از زنجیر» را در میانِ “خاکسترِ تزویر”، عَلَم کردی. تو در آن لحظه‌یِ بی‌زمان، از «مَن ومَنیَّت» گذشتی تا به «او وامنیت» برسی ،امنیت “جاودان ” در آستان  “یزدان ” 

▪️و ای “عطشانِ کربلا” و “سیراب خدا!” عطشی که ترسیم نمودی نه از کمبودِ آب، که از تشنگیِ روح به «معنا» بود. تو با آن تشنگی، “تمامِ جهان” را سیراب کردی. تو با آن” تنهایی”، تمامِ “خیلِ کائنات” را در آغوش کشیدی. کربلا، تنها آنجا نیست که در جغرافیا جستجو کنیم؛ کربلا، آن «لرزشِ قلب» است در برابرِ “بی‌رحمیِ دنیا”، و آن «ثباتِ اراده» است در برابرِ “طوفانِ باطل”.

▪️ای حسین! ای که در محرابِ عطش، به مقامِ «خداگونه» رسیده‌ای! تو با خونِ خویش، مرز میانِ «باطن» و «ظاهر» را فرو ریختی. تو به ما آموختی که «شهادت»، پایان زندگی نیست، بلکه «آغازِ سماع  ِ ابدی» است در مِیدانِ حق.  واز اعماق تاریخ ، هر عاشق، در هر زمان، در یک «شطحِ خونین» با تو یکی می‌شود؛ گویی که هر بار، در هر سال ، دوباره در کربلا،  از میانِ” تیغ‌ها”، به تجلی بر می خیزی و” ستاره ها “را دوباره بر “زمین” می ریزی تا “ظُلمت” را محو کنی ویاد آوری کنی که” حیات جاودان” در” اطاعت یزدان”و مبارزه با “ددمنشان” است .

▪️وقتی ماهِ محرم می‌آید، جهان، دیگر آن جهانِ همیشگی و «معبدِ سوخته» نیست بلکه” محفل دلسوخته” می شود  که در آن، تنها بویِ «عشق» و عطر خدا می وزد… محرم، آن شکوهِ غمگین است که در آن، گریه، تنها یک اشک نیست، بلکه «خروشِ روح» در برابرِ “بی‌عدالتی” و “ناراستی” و “نادرستی” است.

▪️ای حسینِ بی‌کران! ای” تجلیِ حق در کالبدِ رنج”! ما در برابرِ اندوه تو، نه تنها عزادار، که  آماده و «سربدار» هستیم؛ و همسفر کاروان مواج سرها ونیزه ها در صحرا ، که  تا  عرش،خدا به نیایش ایستاده اند و  ما هماره مدهوش  ِ عظمت  ِ “جان ستیهنده” و “روح پرستنده “تو در میانه‌یِ “نیزه‌ها “و بر” فراز رماح” از،”شام غریبان” تا “شام خفته کور”. مسحور به نظاره تاریخ  ِ شور نشسته ایم…تو، تنها یک امام نبودی؛ تو، «معنایِ خودِ حقیقت» بودی که در” بذل جان وخون”، جان گرفت تا جهان پر از عصیان ، هرگز در “ظلمتِ بی‌معنایی”، غرق نشود.

•••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
۱)بیت شعر از علیرضا قزوه