اجتماعی

سقوط آرامِ زندگی کارگران؛ روایت تلخ از فقرِ بی‌صدا

قدرت خرید کارگران، در سکوتی عمیق، هر روز اندکی بیشتر فرو می‌ریزد؛ گویی زمان، خود به خدمت تورم درآمده تا هر لحظه نان را از سفره‌ها دورتر کند.

محمد آل کثیر – صدای شوش
قدرت خرید کارگران، در سکوتی عمیق، هر روز اندکی بیشتر فرو می‌ریزد؛ گویی زمان، خود به خدمت تورم درآمده تا هر لحظه نان را از سفره‌ها دورتر کند.

از ابتدای سال تاکنون، این قدرت خرید بیش از نیمی از توان واقعی‌اش را از دست داده، و تورم، چون غباری داغ، بر همه ارکان معیشت نشسته است.

در سبدی که روزگاری “معیشت” نام داشت، اکنون قیمت‌ها سر به فلک کشیده‌اند و امید به پایین آمدن‌شان، بیشتر به شوخی می‌ماند. دلار که روزی شاخصی اقتصادی بود، امروز به نمادی از فاصله طبقاتی بدل شده؛ ۱۱۲ هزار تومان، عددی خشک و بی‌جان، اما در دلش هزار روایت از ناامیدی و نابرابری نهفته است.

دولت، اما در این میان، تماشاگری است ساکت؛ نه از افزایش واقعی دستمزد خبری هست و نه از برگزاری جلسات شورای‌عالی کار. کارگر، در برهوت وعده‌ها، میان اجاره‌خانه و قیمت لبنیات سرگردان است.

آنچه از جامعه باقی مانده، تصویر دوگانه‌ای است از رفاه و رنج؛ عده‌ای در ارتفاع برج‌ها به آینده می‌نگرند، و عده‌ای دیگر در زیر سایه همین برج‌ها، به نان امروز. فقر، دیگر حادثه‌ای ناگهانی نیست؛ روزمرگی‌ست، تکرارِ بی‌وقفه‌ی یک فروپاشی آرام.

در میان این همه عدد و آمار، صدای کارگر خاموش مانده است؛ و شاید روزی تاریخ بنویسد که بزرگ‌ترین تورم این سرزمین، تورمِ بی‌تفاوتی بود.