اجتماعی

زوزه‌هایی که هنوز شنیده می‌شوند؛ شوش و سایه سنگین بی‌عملی

در کوچه‌های خاموش شوش، جایی میان ایستگاه راه‌آهن و خیابان‌های غبارگرفته‌اش، هنوز زوزه سگ‌های ولگرد پیش از طلوع صبح طنین‌انداز است.

✍🏻 یادداشت محمد آل کثیر

در کوچه‌های خاموش شوش، جایی میان ایستگاه راه‌آهن و خیابان‌های غبارگرفته‌اش، هنوز زوزه سگ‌های ولگرد پیش از طلوع صبح طنین‌انداز است.

 صدایی که می‌توانست نمادی از حیات و طبیعت باشد، این روزها به هشداری دردناک برای مردمی بدل شده که امنیت کودکانشان را هر روز بیش از پیش در خطر می‌بینند.

 حادثه‌های اخیر، تنها زخمی بر تن شهر نگذاشته‌اند، بلکه سایه‌ای از ترس و دلهره بر دل والدین گسترانده‌اند، مادرانی که هر بار فرزندشان از خانه بیرون می‌رود، نگرانند مبادا در گوشه‌ای از شهر، بی‌احتیاطی یا بی‌توجهی مسئولان، حادثه‌ای دیگر رقم بخورد.

 این اضطراب آرام و مداوم، چهره‌ی واقعی بحران را نشان می‌دهد؛ بحرانی که پیش از آنکه جسمی باشد، روحی و اجتماعی است.

 چرا هنوز طرح جمع‌آوری و ساماندهی سگ‌های ولگرد در شوش به‌ طور جدی اجرا نشده است؟ پرسشی ساده، اما بی‌پاسخ؛ گویی در میان تکرار نشست‌ها، بخشنامه‌ها و وعده‌های بی‌انجام، حقیقت در هیاهوی روزمره گم شده است.

 هر زوزه شبانه نه فقط صدای یک حیوان بی‌پناه، که فریادی از بی‌توجهی و کم‌کاری دستگاه‌های مسئول است.

 شوش، شهری که بر دوش تاریخ می‌ایستد، سزاوار چنین رهاشدگی نیست. کودکان این سرزمین حق دارند در خیابان‌های امن بدوند، نه در سایه ترس و بی‌تفاوتی.

اکنون زمان آن رسیده است که میان شعار و عمل، پلی از مسئولیت و وجدان ساخته شود؛ تا زوزه‌های شبانه دیگر نه نشانه وحشت، که نشانه نظمی دوباره و احترامی راستین به زندگی باشند.